ستایش

خوش آمدید

ستایش

خوش آمدید

بابونه ها هم آرامم نمیکنند

در انتظار آن دست هایم
که برایم کمی بابونه وحشی بیاورند 
شاید کمی آرامم کنند...
در گوشَت میگویم
بابونه بهانه است
بی تــــــــــو، 
بابونه ها هم آرامم نمیکنند 


پیش هر کس می زنم بر سینه ام سنگ تو را

من تنفس می کنم رویای بی رنگ تو را

پیش هر کس می زنم بر سینه ام سنگ تو را

هر چه می خواهی بزن ساز دلت را بهر ما

دوست دارم بشنوم تا شام ، آهنگ تو را


زنها هرگز نمیگویند تو را دوست دارم

زنها هرگز نمیگویند تو را دوست دارم


ولی وقتی از تو پرسیدند که مرا دوست داری؟


بدون که درون انها جای گرفته ای


زندگیم بود...

زندگیم بود...


همه گفتند:"او"که رفت زندگی کن 

ولی.....کسی درک نکرد که "او"

خود زندگی ام بود...


عشق یعنی

عشق یعنی
نشنیده ای
پروانه با احساس گل
بازی کند !

پرویز صادقی 


گــــرم بـاشـی

بـرای آدمـا بـایـد مـثـل قـسـمـتِ ســـــردِ بـالـش بـاشـی !

آدمـا سـرد بـاشـی دوسـِت دارن ..

گــــرم بـاشـی مـیـگـیـرن مـی پـیچـونـنـت ...


کـ ـآشـ مـــــے شـ ـد ...

کاش...
کـ ـآشـ مـــــے شـ ـد ...


یکــ لحظـ ـهـ جآیمــآنـ رآ بآ همـ عوضـ کنیمـ ...


شآیـد تُــ میفهمیدے چهـ قـدر بے انصآفے .


و منـ مـــــے فهمیـ ـدمـ چـ ـرآ.....


مردمانی هستند که می‌خواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است ...

مردمانی هستند که می‌خواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است ...

و وقتی بفهمند چه مرگــــتــ است ...

بهت می‌گویند بس کن ...

انرژی منفی نفرست ...

اینجاست که سکوتــــــــــــ معنا پیدا می کند ...

و تنهـــــــــــــــــــــــایی می شود تنها چاره ... !


نـمـے دانـنـد که تـــــو ...

آدمــــــ هـاےِ ایـن خـیـابان خـراب شـده مـسـت اَنـد (!)

خـیـال بـَـرشـان داشـتـه . . .کہ تـو
نگاهی پر شرر به آنها داری .

نـمـے دانـنـد که تـــــو ...
شاهزاده ی رویاهای منی ...

نگاهت سراسر عشق است و شور ...
و آن ها این را نمی دانند


خطا از من است

خداونــــــــــــــــدا

خطا از من است می دانم

از من که سال ها گفته ام "ایاک نعبد"

اما به دیگران هم دلسپرده ام....

از من که سال ها گفته ام "ایاک نستعین"

اما به دیگران هم تکیه کرده ام....


اما رهایم نکن

پیش از همیشه دل ــــــتنگم...

به اندازه ی تمام روز های نبودنم....


تلخ منم

تلخ منم
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی
تلخ منم;
چای تلخ . . .
که هیچ کس ندارد هوسش را...


داغ دوری از آغوش تو

کجایی که تنهایی و بی کسی

با من آشنا کرده حس غمو

ببین داغ دوری از آغوش تو

به زانو در اورده احساسمو

همه فکر و ذکرم شدی و هنوز

داره آب می شه دلم پای تو

ببین قفل لبهای من وا شده

من و قصه گو کرده چشمای تو


دلم یک غریبه میخواهد


دلم یک غریبه میخواهد

که بیاید بنشیند پای حرفهایم

و هنگامیکه تموم شد 

بلند شود و برود

انگار نه انگار..


عـــــطر یک لیوان نسکــــــــــــافه



و تنهـــا همـــــــــــدردم یک لیوان نسکافــــــــه داغ!

تا عـــطرش مرا از دردهایم فــــــــــارغ کند ..

چه سخـــــت است نه؟!

وقتی که بــــوی عـــــطر تــنــی نیست

تا تسکین درد هایت باشد؛

آدم به عـــــطر یک لیوان نسکــــــــــــافه دل ببندد…!


آهنگ باران زیادی

http://s2.picofile.com/file/7886060856/Baran_Ziadi.mp3

تنها تو موندی برام

از این شهر خاکستری دلخورم

از این بغض پیچیده تو لحظه هام

تو این روزهای پر از بی کسی

تو تنها،تنها تو موندی برام

نباید چشمامون از عشق تر بشه

به خشکی این شهر بر می خوره

هنوزم یکی توی پس کوچه ها

داره عاشقی ها رو سر می بره…


زیادی

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

با تو میخندم

با تو میخندم ... در خودم می ریزم ...



گوشت ،بدهکار ِ اشک های من نباشد ..


این حرف ها ، برای نگفتن است 


من هوای آبرویت را ، بارانی هم که باشم دارم !


نمیدانم

نمیدانم این روزها 

تو دیر یادم میکنی

یا من زودب زود

دلتنگ میشوم


بــه هـمـیـن ســـادگــــی

بــــرای ِ هــر کـس کـه رفــتـنی سـت ،

فــــقـط بــــایــــد ..

کنــــار ایــستــاد ..

و ..

راه بـــــاز کـــــرد !

بــه هـمـیـن ســـادگــــی !