در انتظار آن دست هایم
که برایم کمی بابونه وحشی بیاورند
شاید کمی آرامم کنند...
در گوشَت میگویم
بابونه بهانه است
بی تــــــــــو،
بابونه ها هم آرامم نمیکنند
من تنفس می کنم رویای بی رنگ تو را
پیش هر کس می زنم بر سینه ام سنگ تو را
هر چه می خواهی بزن ساز دلت را بهر ما
دوست دارم بشنوم تا شام ، آهنگ تو را
زنها هرگز نمیگویند تو را دوست دارم
ولی وقتی از تو پرسیدند که مرا دوست داری؟
بدون که درون انها جای گرفته ای
زندگیم بود...
همه گفتند:"او"که رفت زندگی کن
ولی.....کسی درک نکرد که "او"
خود زندگی ام بود...
بـرای آدمـا بـایـد مـثـل قـسـمـتِ ســـــردِ بـالـش بـاشـی !
آدمـا سـرد بـاشـی دوسـِت دارن ..
گــــرم بـاشـی مـیـگـیـرن مـی پـیچـونـنـت ...
کاش...
کـ ـآشـ مـــــے شـ ـد ...
یکــ لحظـ ـهـ جآیمــآنـ رآ بآ همـ عوضـ کنیمـ ...
شآیـد تُــ میفهمیدے چهـ قـدر بے انصآفے .
و منـ مـــــے فهمیـ ـدمـ چـ ـرآ.....
مردمانی هستند که میخواهند بدانند تو چه مرگــــتــــــ است ...
و وقتی بفهمند چه مرگــــتــ است ...
بهت میگویند بس کن ...
انرژی منفی نفرست ...
اینجاست که سکوتــــــــــــ معنا پیدا می کند ...
و تنهـــــــــــــــــــــــایی می شود تنها چاره ... !
آدمــــــ هـاےِ ایـن خـیـابان خـراب شـده مـسـت اَنـد (!)
خـیـال بـَـرشـان داشـتـه . . .کہ تـو
نگاهی پر شرر به آنها داری .
نـمـے دانـنـد که تـــــو ...
شاهزاده ی رویاهای منی ...
نگاهت سراسر عشق است و شور ...
و آن ها این را نمی دانند
خداونــــــــــــــــدا
خطا از من است می دانم
از من که سال ها گفته ام "ایاک نعبد"
اما به دیگران هم دلسپرده ام....
از من که سال ها گفته ام "ایاک نستعین"
اما به دیگران هم تکیه کرده ام....
اما رهایم نکن
پیش از همیشه دل ــــــتنگم...
به اندازه ی تمام روز های نبودنم....
تلخ منم
همچون چای سرد
که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و ننوشیده باشی
تلخ منم;
چای تلخ . . .
که هیچ کس ندارد هوسش را...
کجایی که تنهایی و بی کسی
با من آشنا کرده حس غمو
ببین داغ دوری از آغوش تو
به زانو در اورده احساسمو
همه فکر و ذکرم شدی و هنوز
داره آب می شه دلم پای تو
ببین قفل لبهای من وا شده
من و قصه گو کرده چشمای تو
دلم یک غریبه میخواهد
که بیاید بنشیند پای حرفهایم
و هنگامیکه تموم شد
بلند شود و برود
انگار نه انگار..
آدم به عـــــطر یک لیوان نسکــــــــــــافه دل ببندد…!
http://s2.picofile.com/file/7886060856/Baran_Ziadi.mp3
از این شهر خاکستری دلخورم
از این بغض پیچیده تو لحظه هام
تو این روزهای پر از بی کسی
تو تنها،تنها تو موندی برام
نباید چشمامون از عشق تر بشه
به خشکی این شهر بر می خوره
هنوزم یکی توی پس کوچه ها
داره عاشقی ها رو سر می بره…
با تو میخندم ... در خودم می ریزم ...
گوشت ،بدهکار ِ اشک های من نباشد ..
این حرف ها ، برای نگفتن است
من هوای آبرویت را ، بارانی هم که باشم دارم !
بــه هـمـیـن ســـادگــــی !